قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
138
تاريخ الفي ( فارسى )
گردانيد تا امامت كند ، و نماز با مردم به جماعت گزارد . و از واسطهء كثرت سيلان دم از جراحت بر او بيهوشى طارى گشت . او را برداشتند و به خانهاش رسانيدند . « 1 » ابو لؤلؤ هركس را كه بر وى مىگذشت همان دشنه كه در دست داشت زخم مىزد تا دوازده مرد يا پانزده مرد [ را ] مجروح ساخت . مردى از عدن [ كه ] طاقيهاى بزرگ بر سر داشت آن را به روى آن سياهرو انداخت ، چنان كه بيفتاد . صاحب طاقيه بر سينهاش جست و محكمش بگرفت به مرتبهاى كه استطاعت خلاصى نداشت . آن ملعون چون ديد كه به اقبح وجه كشته خواهد شد همان سكّين « 2 » را بر حلق خويش كشيد و نفس خبيث خويش را به سجّين « 3 » فرستاد ، و بواسطهء اشتغال به خذلان تيره روى گشت . نزديك بود كه مردم نماز را از وقت بيرون برند . مردى فرياد برآورد كه « الصّلوة يا عباد اللّه . طلعت الشّمس . » پس عبد الرحمن بن عوف نماز را مخفّف گزارد . و روايتى آنكه بعد از فاتحه ، سورة العصر و سورة الكوثر قرائت نمود . آنگاه به تعجيل به خانهء عمر رفت . و بعضى از اهل تاريخ چنين آوردهاند كه چون اين حركت ناپسنديده از آن بىسعادت صادر گشت خود را از در مسجد بيرون انداخت . عبد اللّه بن عمر در بقيع به او رسيده به عقوبت تمام او را به قتل آورد در حالى كه با جفينهء « 4 » نصرانى سرگوشى مىنمود . نقل است كه جناب خلافتمآب بيهوش بود تا وقت اسفار براى اداى نماز تنبيهش نمودند . چون به هوش بازآمد نظر به روى ياران كرد و گفت : مردم نماز گزاردند ؟ گفتند : آرى . فرمود : الحمد للّه لا اءسلام لمن ترك الصّلوة . و بعد از آن وضو ساخت و نماز صبح بگزارد ، و در ركعت اوّل بعد از فاتحه ، سورهء عصر و در ثانيه قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ خواند . و چون از نماز فارغ شد ، گفت : يابن عباس ، معلوم كردى كه اين امر به دست كه به ظهور آمد ؟ گفت : ابو لؤلؤ مولاى مغيرة بن شعبه . فرمود : قاتله اللّه . من او را به غير آنكه به معروف دلالت كردم و از منكر نهى فرمودم قولى ديگر كه موجب اين عمل باشد نگفتم . الحمد للّه الّذى لم يجعل قتلى على يد رجل يدّعى الاسلام . و به روايتى : الحمد للّه الّذى لم يجعل بى ان اخاصم ذو السّجدتين يوم
--> ( 1 ) . در تاريخ ضربت خوردن و فوت عمر خطّاب اختلاف است . طبرى گويد : ثمّ توفّى ليلة الأربعاء لثلاث ليال بقين من ذى الحجّة سنة 23 [ - سپس در شب چهارشنبه سه شب مانده از ذى حجهء سال بيست و سوم وفات يافت . - و . ] ؛ - تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 2725 از متن عربى . ابن سعد گويد : طعن يوم الاربعاء و مات يوم الخميس [ - روز چهارشنبه ضربت خورد و روز پنجشنبه فوت شد . و ] ؛ - طبقات ، ج 3 ، ص 265 از متن عربى . مسعودى و يعقوبى روز چهارشنبه چهار روز مانده به پايان ذى حجهء سال بيست و سوم را قيد كردهاند ؛ - مروج الذهب ، ج 1 ، ص 661 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 49 . ( 2 ) . سكّين : كارد ؛ - آنندراج . ( 3 ) . سجّين : زندان سخت ، جايى در دوزخ . ( 4 ) . جفينه : مراد جفينهء عبادى مردى نصرانى بود از اهل حيره كه با سعد بن ابى وقّاص انسى داشت . پس از ترور عمر به دست ابو لؤلؤ عبيد اللّه ، پسر عمر ، او را به اتهام همداستانى با ابو لؤلؤ ، همراه دو پسرش به قتل رسانيد .